{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P23

ویو کوک
-هر خری که میخواد باشه نباید به بچه هام نزدیک شه
آجوما:چشم پسرم بهش میگم که دیگه تکرار نکنه
-من میرم
رفتم به سمت اتاقمون که دیدم لانا و جین وو با حوله نشستن رو تخت
لانا:بابایی
-رفتی حموم؟
لانا:آله
-جین وو بابا تو دیگه چرا رفتی؟
جین وو: نمی‌دونم مامانی منم برد
+دوست داشت بیاد پسرم باید از شما اجازه بگیره؟
یهو دیدم هانا از حموم اومد بیرون
-نه پسرم صاحاب اجازست
جین وو:(لبخند)
-(لبخند)
+برید لباساتونو بپوشید
لانا:باشه
لانا و جین وو رفتن اتاق خودشون
رفتم سمت هانا
-عشقم؟
+جانم؟
-بنظرت رفتار جین وو عوض نشده؟
+توهم متوجهش شدی؟
-پس واقعا یچیزیش شده
+یچیزیو باید بدونی
-چیو؟
+اون موقعی که تو حیاط بودیم وقتی تو و لانا رفتید داخل جین وو میخواست چیزیو بهم بگه اما بعدش پشیمون شد انگار از چیزی میترسید
-چی پس،باید بفهمیم
+بنظرم تو باهاش حرف بزن
-نه من نمیتونم احساسی از یه بچه حرف بکشم
+پس من مجبورم بگم
-اره تو باید بگی حتما
+اوهوم
سرشو بوسیدم
-من باید برم شرکت امشب معامله دارم
+چی نه نرو
-فکر کردی من دوست دارم برم؟مجبورم اگه من یه ساعت شرکتو ول کنم همچی می‌ره رو هوا جونمون تو خطر میوفته نفسم
+هعی
تیشرتشو زدم بالا روی جفت سی¥ن هاشو بو#یدم
+چیکار میکنی دیوونهه
-چرا انقدر خوشمزن واقعا
+دیوونه
-شب تا وقتی بیام منتظرم بمون یه معامله دیگه با تو دارم
+چه معامله؟
-تو امشب بهم میدی و من در عوضش..
+ در عوضش چیکار میکنی ؟
-هزارتا شاخه گل رز چطوره؟
+قبوله
-نگاه کن زنای مردمو من بدبخت با این ابهتم برای کر##دن زنم باید معامله کنم
+برو بینم از خداتم باشه باهات معامله کردم
-از خدامه من رفتم
+به سلامت موفق باشی

ویو هانا
رفتم به بچه ها سر بزنم که دیدم خوابن
+قربونتون برم
داشتم میرفتم که به گوشیم پیام اومد
«توی این سالها خوب بهت استراحت دادم منتظرم باش»
دیدگاه ها (۱۷)

P24

p25

P22

P21

P. 11

کپی عکس ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط